فراموشی

سراغت را می گیرم به بهانه ی عشقی حقیقی

به امید جوشش احساسی قدیمی

با تصور خاطرات دفن شده

نام تو را بر زبان می آورم

اما تو نگاهی سرشار از فراموشی تحویلم می دهی...

                                                                             س.م





احساس درون

احساس درون من نهفته از خشم و نفرت است


خشمی کشنده و نفرتی نفرین شده


روح من با وجود تو از بین رفت


و تو  از من شیطانی ساختی که دیگر به روی هیچ احساسی سجده نمی کند


حتی تو ای خدای احساس

                                           س.م







حقیقت


بهش گفتم حقیقت رو بگو تا روشن شم

وقتی حقیقت رو گفت کلا خاموش شدم . . .



وفادار

بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...



ادامه نوشته

آغوش

دلمــ یکــ آغوش میخواهـــــد


که به جای شهوت!


همدرد باشــــد….


آغوشی که اندازه ام باشـــد


بی آنکه دست به سایز خود بزنم


آغوشی که مرا بفهمـــد

تو را دوست دازم...

بوسه ای
از سر عشق به تو تقدیم می کنم
و با تمام وجودم قلبم و عشقم را
به تو هدیه می کنم: تو را دوست می دارم
و عاشقانه می پرستم...


امروز یه روز معمولی نیست

روزیه که از شروع اولین دقایقش تا تمام شدن آخرین ثانیه هاش خاطره سازه

تو یه چشم به هم زدن زمان به سرعت میگذره.....

چقدر زود یک سال تموم شد


یکسال با تمام خوبی ها و بدیاش  ..  قهر و آشتی هاش .. گریه ها و خنده هاش .. شادی ها و غم هاش


و تمام خاطرات تلخ و شیرینش گذشت !


گذشت که به ما یاد بده هیچی موندنی نیست حتی روزها ، ماه ها و فصل ها


انگار همین دیروز بود اولین روزی که صدای گرمتو از پشت گوشی شنیدم


اصلا باورم نمیشد که یه روزی به اینجا برسیم


میخوام بدونی ...


که با هر بار نفس کشیدنم قلبم هزاران بار میگه که عاشقونه دوست داره


من به تو فقط عادت نکردم ... اگه عادت بود حس نمیکردم که بی تو نفسم میگیره بهترینم!


با تو زندگیم قشنگ و آرومه!


و من هر روز تو رو از روز قبل بیشتر دوست دارم


همین که کنارم باشی برام کافیه ... واسه من فقط بودنت کافیه همین که کنارت نفس میکشم....


 


من فقــــــــــــــــــــــــــط عاشق اینم عمـــــــــــــــــــــــــــــــری از خدا بگیرم                 


اونقدر زنـــــــــــــــــــــــــــده بمونم تا بجای تو بمــــــــــــــــــــــــــــیرم ...





چه ساده مرا به بازی گرفتی!



 
میگفتی توی این دنیا هر چیز محالی ممکن است.....باورم نمیشد
 
اما دیگر برایم باور شد
 
که بهترین آدمها میتوانند بدترین شوند
 
و تو که روزی بهترین بودی....ناگهان بدترین شدی....
 
چه چیز را میخواهی به رخم بکشی؟؟؟
 
سادگیم را ؟؟؟؟؟؟
 
اما بدان....سادگیم را ساده نگیر
 
باورت کردم....به خیال خامم که تو هم باورم کردی....
 
با تو دنیایی نقره ای ساختم
 
با تو نفس کشیدم....
 
به تو امید بستم.....
 
چه بی خیال آتش زدی....این دل بی درمان را.....
 
چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....
 
تو زلالیم را ندیدی، به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....
 
مرا،احساسم را به بازی گرفتی....
 
من بازیچه نیستم.....عروسک هم نیستم،تو به من دروغ گفتی....
 
دروغی بزرگ که منو دوست داشتی ....


دوست مجازی

اسمش را میگذاریم ؛ دوست مجازی

اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . . .

خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...

وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد

وقت میگذارد برایم ،

وقت میگذارم برایش . .

نگرانش میشوم دلتنگش میشوم . .

وقتی درصحبت هایم،

به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . .

هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،

من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد



گناه

گناهی که پشیمانی بیاورد ٬ بهتر از عبادتی


است که غرور بیاورد . .




ترس از تنهایی

من از این تنهایی

از این که دیر می آیی

از این که روزی به من بگویی

تو به من نمی آیی

می ترسم....

چرا نمی دانی تو

چگونه بی تو زمان میگذرد؟

بارها این را از خودم می پرسم

من می ترسم...می ترسم...